محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1616
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
[ بيت [ سياهان از آن كار دندانسپيد * ز خنده لب روميان نااميد ده مردهگوى - كنايه از بسيارگوى باشد . مثالش شيخ « 1 » سعدى گويد : [ بيت ] حذر كن ز نادان ده مردهگوى * چو دانا يكى گوى و « 2 » پروردهگوى دورگيران - [ بفتح ] يعنى پادشاهان و باده نوشان . دست مردى - [ با تاى موقوف ] شفاعت و امانت باشد و بمعنى يارى و مددكارى نيز آمده . و - بتاى مكسور - كنايه از قوت و قدرت باشد . بمعنى سوم رضى الدين نيشابورى گويد : [ بيت ] چو شمشير تو دست مردى نمايد * بقا را نماند سر « 3 » پايدارى دندان نمودن - كنايه از خنديدن و عاجز شدنست . و بمعنى تهديد كردن و ترسانيدن نيز آمده [ 1 ] . مثال معنى اول حكيم خاقانى گويد : [ بيت ] نقاب شكرفام بندد هوا را * چو صبح از شكر خنده دندان نمايد مثال معنى سوم سنايى گويد : شعر چون نمود او بدشمنان دندان * تنگ شد بر عدو جهان « 4 » چو دهان دندانكنان - [ بفتح كاف ] يعنى رسواكنان و خواركنان « 5 » و نيز زارىكنان . مثال معنى اول و دوم حكيم خاقانى گويد : بيت شاهدان آب دندان آمده « 6 » در كار آب * فتنه را از خواب خوش دندانكنان انگيخته مثال معنى سوم هم او [ 2 ] فرمايد : [ بيت ] او سرگران با گردنان من پيش او بر سر زنان * دلها دوان دندانكنان دامن بدندان ديدهام و - بفتح كاف - كنايه از قطع طمعكنندگان باشد .
--> ( 1 ) - « س » : سح . ( 2 ) - واو از « غ » است . ( 3 ) - « س » : سرا . ( متن از « غ » است ) . ( 4 ) - « س » : جهان . ( 5 ) - دو كلمهء اخير از « غ » است . ( 6 ) - كلمه در « س » نيست از « غ » است . ( 1 ) و ترسيدن و زارى كردن و خوشحال گرديدن نيز ( برهان ) . ( 2 ) يعنى : خاقانى .